سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ
یــــــــــــــــــــــک نفس آیـــــــنه
صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل
">
لینک دوستان

 

قبل از اینکه تاثیر فرهنگ بر شخصیت کودک را بیان نمایم لازم میدانم که نگاه کوتاهی در ارتباط به فرهنگ و طفل داشته باشم و اینکه چرا فرهنگ در گستره اجتماع تاثیرات منفی و مثبت را ناشی از رویکرد اجتماعی بجا گذاشته و بر شخصیت طفل اثر میگذارد اشاره ای خواهیم داشت. اما فرهنگ جز آن چیزی نیست که من و تو عملا در جامعه از آن کار میگیریم و عملکرد های روز مره ما باعث میگردد که گاهی شوق و نشاط را به انسانها زنده کند و گاهی کام زندگی را تلخ نماید. این من و تو هستیم که با کنش های مناسب و یا متفاوت باعث رشد و بالنده گی جامعه میگردیم یا اینکه رکود و جمود را حاکم میکنیم. اگر به تعاریف جامعه شناسان توجه نماییم فرهنگ را به گونه های متفاوت تعریف نموده اند که در ذیل میتوان بطور نمونه بدان اشاره کرد:

فرهنگ فارسی معین واژه‌ی «فرهنگ» را مرکب از دو واژهٔ «فر» و «هنگ» به معنای ادب، تربیت، دانش، علم، معرفت و آداب و رسوم تعریف کرده‌است.

واژهٔ فرهنگ در پهلوی ساسانی به صورت «فره هنگ» آمده‌است که از دو جزء «فره» به معنای پیش و فرا؛ و «هنگ» به معنای کشیدن و راندن، ساخته شده‌است. در نتیجه «فرهنگ» به معنای پیش ‌کشیدن و فراکشیدن است. به همین سبب است که فرهنگ را سبب پیشرفت می‌دانند.

یا تعریف جامع تری که مردم شناسان ارایه میکنند: فرهنگ عبا


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ] [ 9:20 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]
 

 

حیات الله مهریار

 

میان داستان نویسان واهل قلم معمول است، وقتیکه یک داستان کوتاه یا رمان جدیداً به نشر می رسد آنرا زیر ساتور نقد می برند. از اینکه بنده چند صباحی ریاست جلسه نقد این داستان ها را به عهده داشتم و تجربیاتی که ناشی از وقت تلف کردنم کمایی کردم لازم دانستم تا برای اولین بار در تاریخ داستان نویسی کشورم قبل از آنکه داستان چاپ و نشر گردد مورد نقد قرار دهم. میدانم در این راستا حرف و سخن هایی که باید گفته شود و یا گفته نشود، وجود خواهد داشت. در هر صورت بعنوان یک شخص با تجربه از اندوخته هایی علمی که دارم بصورت خلاصه در موارد خاصی که لازم میدانم اشاره ای داشته باشم. لازم به ذکر می دانم که این نقد به هیچ وجه بیانگر دیدگاه همه ای داستان نویسان نیست و شخصا مبتکر این نقد هستم.

 

در داستان نویسی مواردی بیشتر مورد توجه است که وجود آن فرضیه ها مرا کمک میکند تا مشخص تر به نکات ظریفی اشاره نمایم، این موارد برای درک عمیق تر خواننده گان بصورت نکته وار ارایه میگردد:

 

نخست؛ عنوان داستان

 

دو دیگر؛ سوژه یابی در داستان

 

سه دیگر؛ انتخاب قهرمان در داستان

 

چهار؛ راوی و طرز دید در داستان

 

با توجه به نکات فوق داستان اصلاحات و تحول را در چند سطر کوتاه بصورت مشخص مورد ارزیابی قرار میدهیم. البته این نقد حاوی دو داستان از دو ستاد انتخاباتی میباشد که همانا ذکر آن رفت.

 

الف) داستان اصلاحات و همگرایی

نخست؛ تیم اصلاحات و همگرایی عنوان را که انتخاب کرده اند زیبا و در خور توجه میباشد، چون هدف انتخ


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفتم خرداد 1393 ] [ 8:24 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]

حیات الله مهریار

ولایت غزنی یکی از ولایات جنوبی افغانستان به حساب می آید، این ولایت از بدو تاسیس دولت موقت و انتقالی تا این دم، روی خوشی از امنیت ندیده و ذهن مردمش هم خالی از انتحار و انفجار نبوده است. گرچند تعدادی ولسوالی های آن در امنیت کامل بسر می برند ولی نه به این سادگی. چون مسیری که باید از آن بگذرند و به مرکز و دیگر ولایات رخت سفر ببندند باید از دشت قره باغ، دشت وحشت، سرشان را به کف دست گذاشته و عبور کنند و همواره شاهد وقایع و رخدادهای دردآوری در این مسیر بوده اند و کسی با فکر آرام و بدون هراس از این مسیر عبور نکرده است.
از سویی هم ولسوالی هایی که با کشور پاکستان و ولایت کنر وصل می باشند همواره مورد تاخت و تازهای مهاجمین قرار گرفته است. گرچند اولین قیام مردمی برضد طالبان نیز از همین ولسوالی یعنی ولسوالی اندر آغاز شد و دیری نپایید که این روزنه امید نیز جایی را نگرفت

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 ] [ 12:40 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]

رفتن به شهر جلال آباد که مشهور به شهر همیشه بهار میباشد یکی از آرزوهایم بود. این ورکشاپ وکمپاین یک بهانه ای بود تا به این شهر سفر نمایم. آماده گی رفتن به جلال آباد از روزهای قبل گرفته بودم. چون بایک فرهنگ جدید و شاید هم زبان جدید بر میخوردم. از اینرو یک جوره لباس محلی را دوختم و روز رفتن به آن سو به تن کردم. به مجرد رسیدن به اده موتر های جلال آباد از بی نظمی های موتروانان به حیرت شدم. بالاخره به یکی از موترهای لینی سوار شدم. راه تنگی غارو و سروبی بی اندازه برایم جذاب بود. قبل از آن فکر میکردم این شاهراه در زمین های هموار ساخته شده است. ولی برخلاف تصورم کوتل های خطر ناک و تونل های که از میان کوه و سخره ها ساخته شده است زیبایی و از سوی هم وهم و ترس را در وجود آدم رخنه میکند.

بعد از دو ساعت به شهر جلال آباد رسیدیم شهری که هوای بهاری و سر سبزی اش شوق دیدن میداد. شهری کلان و مردمش با فرهنگ متفاوت تر از کابل و نزدیک تر با پاکستان زندگی میکنند. اکثر رفتار و حتا ساختمان های همشکل به ساختمانهای پاکستان است و کوچه های که پخته هم شده متاسفانه استفاده درست نمیشود. در شهر جلال آباد کلدار پاکستانی دست بدست میگردد و در داخل شهر بیش از حد ریگشه های پاکستانی گشت و گذار میکنند. ریگشه ها از یکسو سهولتی را برای مرد


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 10:36 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]


عکس بگیرید آن‌هم ‌بالای سرم که وجود کفش‌های‌تان فشار خاک را به سرم بیشتر می‌کند. من شما را می‌بینم، خنده می‌کنید و دست در گردن هم می‌نهید و دوباره عکس می‌گیرید که زیبا‌تر بیایید. من شما را می‌بینم و چهرةتان گواهی می‌دهد که برای برداشتن خاک از سر من و امثال من این‌جا نیستید؛ بلکه آمده‌اید که عکس یادگاری بگیرید. خنده‌های‌تان، حرکت‌های‌تان و قدم‌های‌تان وجودم را سخت فشار می‌دهد. و هر بار که نفس می‌کشید آکسیژن برای من کم می‌شود و یک قدم به مرگ نزدیک‌تر می‌شوم. می‌دانید، آن فرش سرخی که زیر پای‌تان پهن شده آغشته به خون ‌من است که در زیر خروار‌ها خاک جاری است. شما عکس بگیرید و خنده‌کنان به سوی همدیگر نگاه کنید که زیبا آمده است یا نه؟ آن عکس‌های یادگاری‌تان را در وقت کمپاین بزرگ چاپ کنید و بر در و دیوار نصب کنید. یادتان نرود، یکی از آن عکس‌ها را بر سر قبرم و قبر‌ دسته‌جمعی هم نصب کنید و ما هم برای‌تان رأی خواهیم داد. می‌دانم اگر این فاجعه نمی‌بود، هیچ‌گاه گذری به این دیار نمی‌داشتید. حالا که آمده‌اید خنده کنید، عکس بگیرید و بر سر جسد‌‌های‌مان قدم بزنید. می‌دانم اگر من یا آن کودک دیگر، از نزدیکان شما می‌بودیم، با پنجه‌های زمخت و کلفت‌‌تان، ‌شبانه‌روز خاک را برهم می‌زدید و در جست‌وجوی جسد‌های متروک‌مان می‌شدید. حالا که نیستیم، دست‌‌تان را از جیب‌‌تان بیرون نمی‌کنید که مبادا هوا


ادامه مطلب
[ دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 13:26 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}


بالاخره 16 حمل روز سرنوشت مردم افغانستان فرا رسید. با وجود مشکلاتی امنیتی و جوی بعضی مناطق مردم افغانستان هوشیارانه در پای صندوق های رای دهی صف کشیدند. این حرکت مردمی که قبلا تصور آن از ذهن ها خالی بود نه تنها دولت مردان افغانستان را بلکه جهان را حیرت زده کرد. مردم افغانستان با وجود تهدید های امنیتی به تروریستان و دهشت افگنان مردم نه گفتند و با ریختن رای های شان مشت سنگینی را به دهان دشمنان این وطن کوبیدند.

گرچند انتخابات 16 حمل با کاستی ها و مشکلاتی رو برو بود، ولی حضور پر رنگ مردم نشان از بلوغ سیاسی آنرا به نمایش گذاشت. برای جهانیان به اثبات رسانید که مردم افغانستان خواهان صلح و امنیت و باورمند به دموکراسی و مردم سالاری میباشد. میدانم که خیلی از همشهریانم نتوانستند از حقوق شهروندی شان بهره مند گردند که جواب آنرا باید کمیسیون مستقل انتخابات بدهد که چرا حق آنان ضایع شد؟

اما حضور پرشور پیر مردان و پیر زنان که برای فردای فرزندان شان آمده بودند و رای میدادند قابل تحسین است. امیدوارم که این روند ادامه پیدا کرده و باعث روشنگری بیشتر در میان مردم گردد تا جامعه ما عاری از خشونت و نفاق گردد.

[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 14:24 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]

بعد از تخار عازم سمنگان گردیدیم. ساختمان ریاست امور زنان ولایت سمنگان در همین سالهای اخیر اعمار گردیده و مکان مناسب و طرح و نقشه زیبا به جذابیت اش افزوده است. در طول این مدتی که در ولایت های بدخشان و تخار بودیم خسته و مانده، ولی در سمنگان احساس راحتی کردیم. تنها مشکلی که وجود داشت دور بودن دکانها بود که مخارج خوراک را برای مان دشوار ساخته بود. اتاق گرم و امکانات رفاهی مناسب تری در اختیار داشتیم. فردایش ورکشاپ را برگزار کردیم و همکاری در تدریس و دلخوشی مشمولین باعث زدودن خسته گی هایم گردید. فردایش به ولسوالی حضرت سلطان عازیم گردیدیم. نزدیک ساعت های یازده به یکی از قریه هایش رسیدیم. دلم خوش بود که این همه را که آمده ایم و از غذای این قریه نیز مستفید خواهیم شد. همان بود که بخاری را در مهمان خانه در دادند و میوه خشک را آوردند. دلم میخواست زیاد بگیرم و نوش جان کنم. از اینکه نزدیک به ظهر بود نخواستم معده ام را از میوه خشک پر نمایم. حدود یک ساعتی از آمدن مان گذشته بود که صدایم کردند، که آماده گی رفتن را بگیریم. در حالیکه باورم نمیشد از مهمان خانه بیرون شدم و همکارانم آماده برگشتن به خانه بودند. شکمم که از گرسنگی بغ بغ میکرد بی باورانه با همان وضعیت به دفتر برگشتیم.


ادامه مطلب
[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 11:8 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]


     حیات الله مهریار

اشاره

وزیران فرهنگ کشورهای عضو سازمان علمی- فرهنگی کنفرانس اسلامی در ششمین اجلاس خود در سال ۲۰۰۷ میلادی، غزنی را به‌عنوان پایتخت تمدن کشورهای اسلامی در سال ۲۰۱۳ انتخاب کردند. این ولایت، دارای آبدات تاریخی زیادی از دوره‌های مختلف میباشد که بخشی از افتخارات فرهنگی غزنی، به دوره غزنویان بر می‌گردد. غزنی در دوره سلسله غزنویان یک مرکز مهم سیاسی بود و دانشمندان، شاعران و نویسندگان زیادی در آن دوره در غزنی میزیستند.

از اینرو کشور که این لقب را از آن خود میکند لازم است تا پروگرامهای موثر و درخور یک جشنواره را ترتیب دهند. به بهانه ای این جشنواره در ابعاد مختلف اعم از بازسازی شهر غزنی و مرمت کاری بناهای تاریخی آن باید به حدی کار صورت می گرفت که در شان پایتخت فرهنگی کشور های اسلامی میباشد. چنانچه در کشور های مثل ایران و عربستان تکرار شده بود. از اینرو افغانستان باید تا سال 2013 که رسما این لقب را به شهر غزنی واگذار میکرد توجه خاص مبذول داشته و در موارد فوق مطابق به پلان آماده گی لازم را اتخاذ میکردند.

در کشور های دیگر، جشنواره بعنوان معرفی فرهنگ جامعه خود برای دیگران است، در این صورت در ابعاد مختلف در راستای معرفی هویت، تاریخ، مفاخر، جنبه های تحقیقی و پژوهشی، تفریحی و نمایشگاهای که سنت و فرهنگ آن مردم را به نمایش بگذارد ترتیب میگردد. از سوی هم لقب مفتخر تمدن اسلامی بهانه ای بود برای بازسازی و تحقیق و پژوهش های علمی در ارتباط به فرهنگ، اجتماع، دانشمندان و سایر موضوعات که منجر به احیای هویت دوباره این شهر می گردید. مهمانان که از خارج و یا از دیگر نقاط کشور برای تفریح و سیاحت به آنجا سفر میکردند از یکسو دید و بازدید آنان فرهنگ های مشترک را به آشنایی می پردازد و از سوی هم منبع درامد خوبی برای ساکنین آن دیار میباشد. اما به این مسئله کمتر توجه صورت گرفته بود و کمترین استفاده را مردم غزنی از این جشنواره بردند که یک فرصت تاریخی را از دست دادند از زمانیکه این فرصت طلای از بی کفایتی و عدم توجه مقامات سوخت ارزش آن نیز نزول کرد.

نگاه دولت به غزنی

نظر به اهمیت و جایگاه غزنی و توجه کشورهای


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 14:50 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]

یکی از روزها قرار شد که همراه دوستم بخاطر کار خیر، یعنی شاهد برای عقد نکاح به دفتر آیت الله العظمی محقق کابلی برویم. قبل از ظهر بعضی از مصروفیت ها باعث شد که رفته نتوانم. اما بعد از ظهر ساعت یک بجه بود که به آنجا رسیدیم. ساختمان سفید رنگ و پله های سنگی تا به طبقه چهارم ما را کشاند. دروازه باز بود و اما در دهلیز آن دو نفر صفا کار نشسته بودند، تا جویای احوال شدیم برایمان مبارک گفت و رهنمایی مان کرد. داخل اتاق نسبتا بزرگی دو نفر ملا  نشسته بودند و یکی شان بیکار و دومی مصروف خواندن کدام عریضه ای بود که توسط خانم ها آورده شده بود. وقتی موضوع را در میان گذاشتیم از موارد لازمی که برای عقد و نکاح وجود دارد جویای احوال شد و مانعی وجود نداشت. بعد یک بوته گل و دو پاکت چاکلیت خواست و تا آوردن آن منتظر ماندیم.

ملایی که لنگی سفید را بطور منظم به سرش پیچیده بود و بالای دوشک به عقب میزی نشسته بود رو به خانم های کرد که از کمیسیون حقوق بشر آمده بودند. جریان دعوای دختر خانمی که پدرش از بهسود بود که مرد فقیر و


ادامه مطلب
[ دوشنبه یازدهم فروردین 1393 ] [ 9:57 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]

حیات الله مهریار


بازار سیاه پوش بود و رهروان بابه گرد هم آمده بودند و از شهادت اش تجلیل میکردند. آن روز ها که نامی بابه فقط از رادیوها نوازشگر گوشهایم بود، قدرت، عظمت و جایگاه او همیشه برایم نشانگر یک قهرمان بود. قهرمانی که هردم برایم افتخار می آفرید و سوژه ای که همواره برایم عزت ببار می آورد. و با افتخار از او نام می بردم. روزهای هم پیش آمده بود که انتخاب او بعنوان قهرمان به جنگ افتاده بودیم و هر یک مان دوست داشتیم که قهرمان مان مزاری بزرگ باشد. مزاری که دل هر شنونده ای را بسویش می کشاند و نا خود آگاه او را بعنوان پدر بر میگزیدند و نام او را با شوق تمام به زبان می آوردند، نام او برای مردم تکیه گاهی بود مثل کوه بابا که در مقابل طوفان های فصل سرد و خشن استوار و پا برجا ایستاده بود و قوت قلب را ببار می آورد.

وقتی شهریان کابل مهاجر شدند و از سرازیر شدن بمب ها و راکت های دژخیمان تاریخ جان به سلامت به دیار مان رسانده بودند، کسی را در میان شان یافت نمیشد که از عزمت و پایمردی و فداکاری بابه بزرگ سخن نگویند. وقتی شبانگاه به صدای رادیوی پدرم گوش میدادم دل نازک کودکی ام مرا می برد به آن پدر معنوی که برای امروزم جانش را به مخاطره می انداخت. برای امروز ام راهی را گشود که سر انجام اش برای مان هویت بخشید. آن روزگار جز آنکه در دلم برایش خانه بسازم و در سایه او احساس راحتی کنم دیگر کاری ازمن ساخته نبود. امروز هم


ادامه مطلب
[ دوشنبه یازدهم فروردین 1393 ] [ 9:45 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]
بعد از چند روز ورکشاپ و کمپاین و سرک های پور برف و یخبندان به ولایت تخار رسیدیم. شهر تالقان که در هر کوچه و پس کوچه آن رستورانت وجود دارد. ساختمان ریاست امور زنان ولایت تخار یک تعمیر زیبا با دفاتر و ملحقات لازم آن، مدت دو سال قبل اعمار گردیده است. وقتی شب به آنجا رسیدیم از بخاری چوبی خبری نبود و بخاری گازی را در اختیار مان گذاشت. ولی اتاق نهایت سرد ما را مجبور ساخت تا به هوتل برویم و از سوی هم مبایل مانرا چارج نماییم. هوتل آرام و ساکت بود و متعجب بودیم که صدای آهنگ بلند نبود. در همان اثنی صاحب هوتل برای مان فهماند که بخاطر موجودیت ادارات دولتی در نزدیک هوتل برای شب غذا ندارند و شب نیز دروازه هوتل به روی مسافرین بسته است. شهر تالقان نیز سرد و غیر و تحمل بود و از سویی هم مدت یک هفته میشد که برق وارداتی تاجکستان قطع شده بود. سرمای اتاق نهایت بر ما اثر گذاشت و همکارم که تکلیفی قلبی و شش داشت سرفه اش بیشترو بیشتر شد. فردای آنروز ورکشاپ را برگزار کردیم و رئیس امور زنان آن ولایت
ادامه مطلب
[ سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 ] [ 9:51 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]

بعد از مدت طولانی بالاخره قرار بر آن شد که باید به ولایت های بدخشان، تخار و سمنگان برای نظارت از پروگرام به آن ولایت ها سفر نمایم. این سفر رسمی از چند جهت برایم مهم بود. اول اینکه مسئولیت نظارت از این پروگرام مربوط به بخش من بود و در طول کشمکش های که در دفتر بر سر نظارت از آن وجود داشت قاطعانه ایستادم و نگذاFayzabad, Afghanistanشتم وزارت که با بخش من سروکار دارد دیگر بخش ها آنرا به پیش ببرد.

 

دوم، سفر به این ولایات برایم مسرت آور بود. چون برای اولین بار ام بود که باید می رفتم و با فرهنگهای متفاوت و طرز و دیدگاهای گوناگون مردم روبرو میشدم.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه دوم بهمن 1392 ] [ 13:17 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

انسانهای امروز همانند انسانهای دیروز تمام عمر خود را در یک قریه یا یک ده سپری نمیکنند و یا به قول دیگر دنیای امروز دنیای ماشینی میباشد و طبعا انسانها را نیز ماشینی می سازد. شاید آن مهر ومحبت که در قدیم میان مردم وجود داشت امروزه آن صمیمت در کار نباشد، ولی این را هم نمی توان بصورت کل در میان تمام مردم تطبیق کرد. ولی یک چیز را نادیده نباید گرفت که زادگاه انسانها و خاطرات که با آن گره خورده است و پیوندهای که با رسم ورسوم آنجا دارد هیچگاهی فراموش نمی شود از اینرو " قریه مزار مکلی" یکی از چهار قول میرآدینه برایم خاطره انگیزترین جای است. ولو که در هر جای این کره خاکی زندگی ام سپری نمایم هیچگاهی آن خاطرات بازی های سنگرک، توب دنده، کشت ماکان و... از یاد نخواهم برد. از سوی هم ارتباط نوعی از مجازی آن از راه دور، بهترین گزینه را در انترنت یافتم. از اینرو بنده لازم دانستم در دنیای مجازی ارتباط از این طریق برای بازگوی اندیشه هایم با دیگران نیز ارتباط داشته باشم. بلی حدود بیست و چند بهاری از عمرم را با هیاهوی روزگار سپری کرده ام. از تاریخ تولد ام دقیقا نمیدانم همانند سایر دوستان در درج آن بی توجهی شده است. بهر صورت خدا بیامرز بابه مادری ام که یک شخص مذهبی و در امورات مسایل دینی اش سخت پابند بود نام ام را حیات الله گذاشت و بعد از آنکه تخلص یا به گفته ملاها نام فامیلی رواج یافت به این دغدغه بودم که کدام یک را انتخاب نمایم؟ در حالیکه بابه کلان ام غلام حسن نام داشت که در اینصورت باید حسنی نام میگذاشتم. از سوی هم پسر کلان کاکایم و برادران بزرگم را "محمدی" میگفتند. از اینکه میان این دو کدام برتری کسی احساس نکند نظر به انتخاب همصنفانم که دقیقا در صنف نهم بودم "مهریار" بهترین گزینه ای را برایم برشمردند. من هم بدون آنکه به حرف آنها انتقاد نمایم پذیرفتم. از آن به بعد هر آن مطلب که داشتم با زکر " حیات الله مهریار" می نویشتم و حالا هم جمع کثیری از دوستان با همان مهریار می شناسند. برای معلومات بیشتر به پروفایلم مراجعه نمایید.
امکانات وب
دریافت همین آهنگ
دریافت کد جملات شریعتی

چت روم فارسی

كد ماوس