X
تبلیغات
سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ
یــــــــــــــــــــــک نفس آیـــــــنه
صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل
">
لینک دوستان

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}


بالاخره 16 حمل روز سرنوشت مردم افغانستان فرا رسید. با وجود مشکلاتی امنیتی و جوی بعضی مناطق مردم افغانستان هوشیارانه در پای صندوق های رای دهی صف کشیدند. این حرکت مردمی که قبلا تصور آن از ذهن ها خالی بود نه تنها دولت مردان افغانستان را بلکه جهان را حیرت زده کرد. مردم افغانستان با وجود تهدید های امنیتی به تروریستان و دهشت افگنان مردم نه گفتند و با ریختن رای های شان مشت سنگینی را به دهان دشمنان این وطن کوبیدند.

گرچند انتخابات 16 حمل با کاستی ها و مشکلاتی رو برو بود، ولی حضور پر رنگ مردم نشان از بلوغ سیاسی آنرا به نمایش گذاشت. برای جهانیان به اثبات رسانید که مردم افغانستان خواهان صلح و امنیت و باورمند به دموکراسی و مردم سالاری میباشد. میدانم که خیلی از همشهریانم نتوانستند از حقوق شهروندی شان بهره مند گردند که جواب آنرا باید کمیسیون مستقل انتخابات بدهد که چرا حق آنان ضایع شد؟

اما حضور پرشور پیر مردان و پیر زنان که برای فردای فرزندان شان آمده بودند و رای میدادند قابل تحسین است. امیدوارم که این روند ادامه پیدا کرده و باعث روشنگری بیشتر در میان مردم گردد تا جامعه ما عاری از خشونت و نفاق گردد.

[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 14:24 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]

بعد از تخار عازم سمنگان گردیدیم. ساختمان ریاست امور زنان ولایت سمنگان در همین سالهای اخیر اعمار گردیده و مکان مناسب و طرح و نقشه زیبا به جذابیت اش افزوده است. در طول این مدتی که در ولایت های بدخشان و تخار بودیم خسته و مانده، ولی در سمنگان احساس راحتی کردیم. تنها مشکلی که وجود داشت دور بودن دکانها بود که مخارج خوراک را برای مان دشوار ساخته بود. اتاق گرم و امکانات رفاهی مناسب تری در اختیار داشتیم. فردایش ورکشاپ را برگزار کردیم و همکاری در تدریس و دلخوشی مشمولین باعث زدودن خسته گی هایم گردید. فردایش به ولسوالی حضرت سلطان عازیم گردیدیم. نزدیک ساعت های یازده به یکی از قریه هایش رسیدیم. دلم خوش بود که این همه را که آمده ایم و از غذای این قریه نیز مستفید خواهیم شد. همان بود که بخاری را در مهمان خانه در دادند و میوه خشک را آوردند. دلم میخواست زیاد بگیرم و نوش جان کنم. از اینکه نزدیک به ظهر بود نخواستم معده ام را از میوه خشک پر نمایم. حدود یک ساعتی از آمدن مان گذشته بود که صدایم کردند، که آماده گی رفتن را بگیریم. در حالیکه باورم نمیشد از مهمان خانه بیرون شدم و همکارانم آماده برگشتن به خانه بودند. شکمم که از گرسنگی بغ بغ میکرد بی باورانه با همان وضعیت به دفتر برگشتیم.


ادامه مطلب
[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 11:8 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]


     حیات الله مهریار

اشاره

وزیران فرهنگ کشورهای عضو سازمان علمی- فرهنگی کنفرانس اسلامی در ششمین اجلاس خود در سال ۲۰۰۷ میلادی، غزنی را به‌عنوان پایتخت تمدن کشورهای اسلامی در سال ۲۰۱۳ انتخاب کردند. این ولایت، دارای آبدات تاریخی زیادی از دوره‌های مختلف میباشد که بخشی از افتخارات فرهنگی غزنی، به دوره غزنویان بر می‌گردد. غزنی در دوره سلسله غزنویان یک مرکز مهم سیاسی بود و دانشمندان، شاعران و نویسندگان زیادی در آن دوره در غزنی میزیستند.

از اینرو کشور که این لقب را از آن خود میکند لازم است تا پروگرامهای موثر و درخور یک جشنواره را ترتیب دهند. به بهانه ای این جشنواره در ابعاد مختلف اعم از بازسازی شهر غزنی و مرمت کاری بناهای تاریخی آن باید به حدی کار صورت می گرفت که در شان پایتخت فرهنگی کشور های اسلامی میباشد. چنانچه در کشور های مثل ایران و عربستان تکرار شده بود. از اینرو افغانستان باید تا سال 2013 که رسما این لقب را به شهر غزنی واگذار میکرد توجه خاص مبذول داشته و در موارد فوق مطابق به پلان آماده گی لازم را اتخاذ میکردند.

در کشور های دیگر، جشنواره بعنوان معرفی فرهنگ جامعه خود برای دیگران است، در این صورت در ابعاد مختلف در راستای معرفی هویت، تاریخ، مفاخر، جنبه های تحقیقی و پژوهشی، تفریحی و نمایشگاهای که سنت و فرهنگ آن مردم را به نمایش بگذارد ترتیب میگردد. از سوی هم لقب مفتخر تمدن اسلامی بهانه ای بود برای بازسازی و تحقیق و پژوهش های علمی در ارتباط به فرهنگ، اجتماع، دانشمندان و سایر موضوعات که منجر به احیای هویت دوباره این شهر می گردید. مهمانان که از خارج و یا از دیگر نقاط کشور برای تفریح و سیاحت به آنجا سفر میکردند از یکسو دید و بازدید آنان فرهنگ های مشترک را به آشنایی می پردازد و از سوی هم منبع درامد خوبی برای ساکنین آن دیار میباشد. اما به این مسئله کمتر توجه صورت گرفته بود و کمترین استفاده را مردم غزنی از این جشنواره بردند که یک فرصت تاریخی را از دست دادند از زمانیکه این فرصت طلای از بی کفایتی و عدم توجه مقامات سوخت ارزش آن نیز نزول کرد.

نگاه دولت به غزنی

نظر به اهمیت و جایگاه غزنی و توجه کشورهای


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 14:50 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]

یکی از روزها قرار شد که همراه دوستم بخاطر کار خیر، یعنی شاهد برای عقد نکاح به دفتر آیت الله العظمی محقق کابلی برویم. قبل از ظهر بعضی از مصروفیت ها باعث شد که رفته نتوانم. اما بعد از ظهر ساعت یک بجه بود که به آنجا رسیدیم. ساختمان سفید رنگ و پله های سنگی تا به طبقه چهارم ما را کشاند. دروازه باز بود و اما در دهلیز آن دو نفر صفا کار نشسته بودند، تا جویای احوال شدیم برایمان مبارک گفت و رهنمایی مان کرد. داخل اتاق نسبتا بزرگی دو نفر ملا  نشسته بودند و یکی شان بیکار و دومی مصروف خواندن کدام عریضه ای بود که توسط خانم ها آورده شده بود. وقتی موضوع را در میان گذاشتیم از موارد لازمی که برای عقد و نکاح وجود دارد جویای احوال شد و مانعی وجود نداشت. بعد یک بوته گل و دو پاکت چاکلیت خواست و تا آوردن آن منتظر ماندیم.

ملایی که لنگی سفید را بطور منظم به سرش پیچیده بود و بالای دوشک به عقب میزی نشسته بود رو به خانم های کرد که از کمیسیون حقوق بشر آمده بودند. جریان دعوای دختر خانمی که پدرش از بهسود بود که مرد فقیر و


ادامه مطلب
[ دوشنبه یازدهم فروردین 1393 ] [ 9:57 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]

حیات الله مهریار


بازار سیاه پوش بود و رهروان بابه گرد هم آمده بودند و از شهادت اش تجلیل میکردند. آن روز ها که نامی بابه فقط از رادیوها نوازشگر گوشهایم بود، قدرت، عظمت و جایگاه او همیشه برایم نشانگر یک قهرمان بود. قهرمانی که هردم برایم افتخار می آفرید و سوژه ای که همواره برایم عزت ببار می آورد. و با افتخار از او نام می بردم. روزهای هم پیش آمده بود که انتخاب او بعنوان قهرمان به جنگ افتاده بودیم و هر یک مان دوست داشتیم که قهرمان مان مزاری بزرگ باشد. مزاری که دل هر شنونده ای را بسویش می کشاند و نا خود آگاه او را بعنوان پدر بر میگزیدند و نام او را با شوق تمام به زبان می آوردند، نام او برای مردم تکیه گاهی بود مثل کوه بابا که در مقابل طوفان های فصل سرد و خشن استوار و پا برجا ایستاده بود و قوت قلب را ببار می آورد.

وقتی شهریان کابل مهاجر شدند و از سرازیر شدن بمب ها و راکت های دژخیمان تاریخ جان به سلامت به دیار مان رسانده بودند، کسی را در میان شان یافت نمیشد که از عزمت و پایمردی و فداکاری بابه بزرگ سخن نگویند. وقتی شبانگاه به صدای رادیوی پدرم گوش میدادم دل نازک کودکی ام مرا می برد به آن پدر معنوی که برای امروزم جانش را به مخاطره می انداخت. برای امروز ام راهی را گشود که سر انجام اش برای مان هویت بخشید. آن روزگار جز آنکه در دلم برایش خانه بسازم و در سایه او احساس راحتی کنم دیگر کاری ازمن ساخته نبود. امروز هم


ادامه مطلب
[ دوشنبه یازدهم فروردین 1393 ] [ 9:45 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]
بعد از چند روز ورکشاپ و کمپاین و سرک های پور برف و یخبندان به ولایت تخار رسیدیم. شهر تالقان که در هر کوچه و پس کوچه آن رستورانت وجود دارد. ساختمان ریاست امور زنان ولایت تخار یک تعمیر زیبا با دفاتر و ملحقات لازم آن، مدت دو سال قبل اعمار گردیده است. وقتی شب به آنجا رسیدیم از بخاری چوبی خبری نبود و بخاری گازی را در اختیار مان گذاشت. ولی اتاق نهایت سرد ما را مجبور ساخت تا به هوتل برویم و از سوی هم مبایل مانرا چارج نماییم. هوتل آرام و ساکت بود و متعجب بودیم که صدای آهنگ بلند نبود. در همان اثنی صاحب هوتل برای مان فهماند که بخاطر موجودیت ادارات دولتی در نزدیک هوتل برای شب غذا ندارند و شب نیز دروازه هوتل به روی مسافرین بسته است. شهر تالقان نیز سرد و غیر و تحمل بود و از سویی هم مدت یک هفته میشد که برق وارداتی تاجکستان قطع شده بود. سرمای اتاق نهایت بر ما اثر گذاشت و همکارم که تکلیفی قلبی و شش داشت سرفه اش بیشترو بیشتر شد. فردای آنروز ورکشاپ را برگزار کردیم و رئیس امور زنان آن ولایت
ادامه مطلب
[ سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 ] [ 9:51 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]

بعد از مدت طولانی بالاخره قرار بر آن شد که باید به ولایت های بدخشان، تخار و سمنگان برای نظارت از پروگرام به آن ولایت ها سفر نمایم. این سفر رسمی از چند جهت برایم مهم بود. اول اینکه مسئولیت نظارت از این پروگرام مربوط به بخش من بود و در طول کشمکش های که در دفتر بر سر نظارت از آن وجود داشت قاطعانه ایستادم و نگذاFayzabad, Afghanistanشتم وزارت که با بخش من سروکار دارد دیگر بخش ها آنرا به پیش ببرد.

 

دوم، سفر به این ولایات برایم مسرت آور بود. چون برای اولین بار ام بود که باید می رفتم و با فرهنگهای متفاوت و طرز و دیدگاهای گوناگون مردم روبرو میشدم.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه دوم بهمن 1392 ] [ 13:17 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]

اصطلاح فولكلور Folklore"" مركب از دو كلمه است. "Folk" به معني مردم، گروه، قوم و خويش، ‌ملت، عوام و توده مردم وlore، به معني دانش، ‌معرفت و دانستن است. بنابراين واژه فولكلور را مي‌توان به " فرهنگ و دانش عامه" يا اشعار و افسانه‌ها و آداب و رسوم و باورهاي مردم" ترجمه كرد.

چنين انگاشته مي شود كه براي بار نخست مورخ و بشر شناس اينگليسي"ويليام تامس" در سال (1846) اصطلاح فولكلور ر ا بكار برده باشد؛ ليكين ازمأخذ ديگر چنين برمي آيد كه اصطلاح "فولكلور" براي افاده "فرهنگ مردم" نخستين بار دانشمند ديگري به نام " امبرازمورتن" (1885) به كار برده است. در سالهاي بعدي اين اصطلاح، در دايره علوم به حيث يك اصطلاح علمي معمول گرديد.

   فولكلور اصطلاحي است كه در علم مردم‌ شناسي مطرح است و به مطالعه دقيق‌تر، «فولكلور به مجموعه‌اي از دانستنيها، باورها و رفتارهاي مراسمي اطلاق مي‌شود كه در بين توده مردم، بدون در نظر گرفتن فايده‌هاي علمي و منطقي آن، سينه به سينه و نسل به نسل به صورت تجربه‌هاي زندگي به ارث رسيده باشد.

در برخي از مأخذ ها رواج اين اصطلاح را در زبان فارسي دري ابتدا به وسيله صادق هدايت در سال 1306 هجري در كتابي به نام فوايد گياهخواري بوده است زكر ميكنند.[1]

بهرحال وقتي از " فولكلور" سخن به ميان مي آيد، نبايد چنين تصورشود كه مفهوم و مدلول آن تنها ساحه هنر و ادبيات را در بر مي گيرد؛ بلكه ادبيات جزئي از اجزاي تشكيل دهنده فولكلور مي باشد. بنابران فرهنگ مردم يا "فولكلور" از نگاه مفهوم و مدلول خود  وسعت بشتري داشته، تنها در بخش هنر و ادبيات خلاصه نمي شود. بلكه غير ازهنر و ادبيات بخش هاي ديگري كه بعدا زكر خواهد شد نيز در بر دارد.

در زبان دري واژه فولكلور


ادامه مطلب
[ یکشنبه نوزدهم آبان 1392 ] [ 12:54 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]

غزنی شهر سلاطین، کانون تمدن و فرهنگ اسلامی، مرکز تجمع و پرورشگاه شعراء، ادیباء، فضلا و دانشمندان وشهری با گذشته ای پر بار از فرهنگ غنی باعث شد که، مورد توجه کشور های اسلامی قرار گیرد و این شهر را بعنوان پایتخت تمدن کشور های اسلامی در سال 2013 میلادی نامگذاری نمایند. مرحله ابتدایی جشنواره آن که رسما این لقب را از آن خود کرد در 24 حمل سال روان طی مراسم با شکوهی برگزاری گردید. در این مورد همه دوستان آگهی نسبی دارند. اما، آنچه قابل بحث است حضور کمرنک ولسوالی های ولایت غزنی بود که هیچ حرکت فرهنگی برای گرامیداشت از این روز در ذهن نداشتند. از میان هجده ولسوالی ولایت غزنی تنها ولسوالی جاغوری بود که نمایشگاه شان توجه هر بیننده ای را به سوی خود جلب میکرد. شهر غزنی به این ساده گی این لقب را از آن خود نکرد، بلکه با مشقت ها و نا بسامانی های موجود کشور و از سویی هم تلاشهای خستگی ناپذیر مسئولین برگزار کننده آن را نباید نادیده گرفت. میدانیم در این شرایط که وخامت اوضاع امنیتی مشکلی اصلی آنرا شکل میدهد از همه مهمتر نگرانی های را بوجود آورده است. حالا بگذریم که جشنواره بهاری آن چگونه سپری شد. موضوع در این است که در جشنواره پایانی تدابیر بهتری از افتتاح آن گرفته شده است. بنا اشتراک مالستانی ها در این جشنواره امر حتمی و ضروری پنداشته میشود. بدون شک ولسوالی مالستان با داشتن فرهنگ عالی و قابل توجه برای عموم بوده و ما باید تلاش نمایم تا بصورت فعال و پویا در این جشنواره دست باز داشته باشیم. با این مقدمه لازم میدانم که به چند نکته اساسی و از اهمیت آن نگاهی گذرا داشته باشم:

چرا اشتراک در جشنواره برای مالستانی ها مهم میباشد؟

پاسخ این سوال را باید از خود پرسید و خود را مسئول پاسخگویی آن دانست. چون این جشنواره میکوشد تا همه دار و ندار غزنی را که در طول سالیان


ادامه مطلب
[ یکشنبه نوزدهم آبان 1392 ] [ 11:0 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]


وقتی دیدم خون جاری شد هوای گرمی سراپایم را فرا گرفت. ترسیدم که نکند کدام مشکلی پیش آید و آنگاه دیگر رو ندارم که همرایش چشم به چشم شوم و به چهره اش نگاهی بکنم و رفقایش هم حتما از این ماجرا با خبر می شوند. وقتی میگوید:" چی شد؟"

خودم را به کوچه حسن چپ می زنم و نا شنیده میگیرم. پنبه را از سر میز میگیرم و بوتل الکول را باز میکنم و کمی بالای پنبه می ریزم. میخواهم که خونش را پاک کنم، ولی نمی گذارد، حتما سوزش میکند. او هم شرمیده زبانش قفل شده چیزی نمی گوید. آدم شرمندوک است، مدتی زیاد نمیگذرد که در اینجا آمده. درس میخوانند. چون منطقه خودشان مکتب نیست و اگر هم است معلم ندارند. فقط نمیگذار که خونش را پاک کنم. شاید هم میخواهد ولی درد و سوزش میکند. وقتی به رفقایش که با کمی فاصله بالای کوچ نشسته اند نگاهی گذرا می اندازم هنوز متوجه نشده اند. سرگرم شوخی خودشان اند. خودم را طوری قرار میدهم که آنان خون را نبینند. ممکن است سرو صدای بکنند، نه تنها آنان بلکه همه راه روان بازار را متوجه میسازند. میدانم اگر کسی باخبر شود دیگر مشتری این دروازه را باز نخواهد کرد. سعی ام بر آن است که نام نیک در بین مردم داشته باشم و از روزی که این وظیفه را گرفته ام روز بروز مشتری ام زیاد شده میرود.  با این حال سخت است که مشتری ها را از دست بدهم. من هم از خود روزگار دارم و خرچ مخارج خانه و مکتب و ... همه بدوش من است. پدرم که از دهقانی اش چیزی حصول نمیتواند. کلش از بهار تا تیرماه زمین را زیر و رو میکند، فوق اش کرایه ملا و منبری و چوپان را میدهد. شاید این بی احتیاطی هم از همین رفتن به فکر پیش آمد و حالا باید جبرانش را پس بدهم. یکی از رفقایش که چهره اش را نمیبینم با صدایی سنجی کشیده اش میگوید:" خلیفه خلاص نشده؟"

میگویم:" چیزی نمانده فقط نیم ساعت دیگه."

 خنده مصنوعی بر لبانش نقش می بندد و باز چپ میشوند. در آیینه می بینم که سر به بازوی رفیق دیگرش گذاشته و چشمانش را پت کرده است. کمی احساس راحتی میکنم. و


ادامه مطلب
[ سه شنبه دوم مهر 1392 ] [ 10:28 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]


نیب

حیات الله مهریار:

 

بود نبود یک دختر بود که نامشی خَجَی بود. خَجَی زیاد خوش دشت که خانه خاله خو بوره و اونجی شاوای شاو مومند. خانه خاله خجی از منِه کوای بلند و کوتلای پیچ، پیچ که روبا، شغال، گرگ، پلنگ ودیگه حیوانات وحشی دشت. خجی هر روزیکه دل شی دق موشود خانه خاله خو ره یی موشود. یکی از روزای روز دل شی شد که خانه خاله خو بوره. آبه شی هم گفت:” خیره بورو. ولی چابک پس بایی.” خجی هم گفت:” خو آبی مه زود پس مه یوم.” خجی رافت و رافت تا که از نیلو تیر شد که دیگه خانه شی مالوم نموشود. اول از ایرمه کوه ها رفت و رفت. آخر مجبور شد که از قولای پور خم و پیچ تیر شونه. دفه پیش که امده بود روباه رای شی ره گرفته و گفته بود:” خجی دیگه از پیش غار ازمه تیر نشو اگر نه توره موخروم.” خجی گفته بود:” نه، تو ماره نخور مه بلده تو از خانه خاله خو تیکی، بوسراغ میروم.” روباه اوره غرض نگرفته بود. خجی رافته بود تا که از پیش غار از او تیر شده بود. باز گرگ هم رای شی ره گرفته بود و اوره هم بازی دیده بود. باز پلنگ راه شی ره گرفته بو اوره هم به یک رقم بازی دیده بود. امزو خاطر دل خجی به صندوق سینه شی می زد و هر لحظه دب دب قلب شی زیاد شده مورافت. فکر موکد اگه ایم دفه گرگ گیر بیاره حتما موخره. امزو خاطر سر خو خم گرفته از پیش غار روباه تیر شد. و در دم غار گرگ رسید. تاله شی گرگ هم ده غار خو نبود. خجی هم منده شده بود و هم ترس خورده بود و موهای سر 


ادامه مطلب
[ یکشنبه سی و یکم شهریور 1392 ] [ 8:9 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]
Photo0971


ساعت ۹ بجه قبل از ظهر را نشان میداد. باید ساعت ده ونیم بجه در شهر نو حضور میداشتم. کت و شلوار ام را به تن کردم و بوت هایم را که از قبل رنگ کرده بودم به پا کردم و کوچه های پر خم و پیچ برچی را با یک پلک زدن پیمودم. به طرف چپ ام نگاه کردم، موتر زیاد رفت و آمد نداشت و به راحتی به آن طرف سرک عبور کردم. کاستر آمد با یک دل و دو دل از خیر سوار شدن اش گذشتم. دقیقه ای نگذشت که تونس به من اشاره داد و در کنار سرک ایستاد. به چوکی وسطی تونس نشستم. سرک خلوت بود و مینی بس های برچی از انبوه شان کاسته شده بود. فقط غبار یا شاید هم گرد و خاک همراه با دود بر فضای سرک انباشته بود. هوای گرم از دروازه باز تونس وارد میشد و وجودم را هوای گرم آزار میداد و بوی تعفن عرق برای همه مسافرین آشنا بود و کسی هم حرفی نمی زد. این حرف نزدن برایم فرصتی داد که سوال های احتمالی امتحان را در ذهنم مرور کنم. به مجرد که در چوک شهید مزاری رسیدم موبایلم به صدا درآمد. صدای که خیلی برایم آشناست. شاید از روزی که مبایلم را خریده ام این دومین دفعه اش باشد که آهنگ اش را تبدیل کرده ام و اگر همان آهنگ از مبایل کسی دیگر به صدا در آید حس میکنم که مبایل من است. به صفحه لمسی اش به دقت می نگرم. حاجی آصف برادرم است. با انگشت شصت ام دکمه OK ر فشار میدهم:

- بلی سلام!

- سلام، چطوری؟ خوبی؟ ده کجا استی؟

میخواهم کمی دروغ را درمیان بیاروم. ولی فکر میکنم که مسافرین به زودی میفهمند نمیخواهم که شخصیت ام در ذهن آنها خدشه دار گردد.

- مه در بین موتر هستم. بوگی چیز کار دیری؟


ادامه مطلب
[ یکشنبه دهم شهریور 1392 ] [ 11:18 ] [ حیات الله مهریار(مالستانی) ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

انسانهای امروز همانند انسانهای دیروز تمام عمر خود را در یک قریه یا یک ده سپری نمیکنند و یا به قول دیگر دنیای امروز دنیای ماشینی میباشد و طبعا انسانها را نیز ماشینی می سازد. شاید آن مهر ومحبت که در قدیم میان مردم وجود داشت امروزه آن صمیمت در کار نباشد، ولی این را هم نمی توان بصورت کل در میان تمام مردم تطبیق کرد. ولی یک چیز را نادیده نباید گرفت که زادگاه انسانها و خاطرات که با آن گره خورده است و پیوندهای که با رسم ورسوم آنجا دارد هیچگاهی فراموش نمی شود از اینرو " قریه مزار مکلی" یکی از چهار قول میرآدینه برایم خاطره انگیزترین جای است. ولو که در هر جای این کره خاکی زندگی ام سپری نمایم هیچگاهی آن خاطرات بازی های سنگرک، توب دنده، کشت ماکان و... از یاد نخواهم برد. از سوی هم ارتباط نوعی از مجازی آن از راه دور، بهترین گزینه را در انترنت یافتم. از اینرو بنده لازم دانستم در دنیای مجازی ارتباط از این طریق برای بازگوی اندیشه هایم با دیگران نیز ارتباط داشته باشم. بلی حدود بیست و چند بهاری از عمرم را با هیاهوی روزگار سپری کرده ام. از تاریخ تولد ام دقیقا نمیدانم همانند سایر دوستان در درج آن بی توجهی شده است. بهر صورت خدا بیامرز بابه مادری ام که یک شخص مذهبی و در امورات مسایل دینی اش سخت پابند بود نام ام را حیات الله گذاشت و بعد از آنکه تخلص یا به گفته ملاها نام فامیلی رواج یافت به این دغدغه بودم که کدام یک را انتخاب نمایم؟ در حالیکه بابه کلان ام غلام حسن نام داشت که در اینصورت باید حسنی نام میگذاشتم. از سوی هم پسر کلان کاکایم و برادران بزرگم را "محمدی" میگفتند. از اینکه میان این دو کدام برتری کسی احساس نکند نظر به انتخاب همصنفانم که دقیقا در صنف نهم بودم "مهریار" بهترین گزینه ای را برایم برشمردند. من هم بدون آنکه به حرف آنها انتقاد نمایم پذیرفتم. از آن به بعد هر آن مطلب که داشتم با زکر " حیات الله مهریار" می نویشتم و حالا هم جمع کثیری از دوستان با همان مهریار می شناسند. برای معلومات بیشتر به پروفایلم مراجعه نمایید.
امکانات وب
دریافت همین آهنگ
دریافت کد جملات شریعتی

چت روم فارسی

كد ماوس